محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1102
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
دروازه اوتات آن طغاة يورش انداخته ، به منطوق - تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا - قارعهء بروج صماخ آن ملاعين را كه صلبتر از صماخ بود درهم شكست و حصار اعصاب را به صد صيحه و حمله قراع صداع ساخت . با شغولهء رؤوس منحوسشان مسخر سام انتقام ، و مقام زكام ازدحام گرديد . بغتتا سردار عقل از سر ، و هزارهء زهره از بر آن گروه پرشرّوشور پريده و دريده ، و چون قشون بىسر - بل هم الابتر - مضطرب و متحيّر مانده ، و از اطراف و جهات ديگر خود غيرت و هوادارى از نهاد قوى بنياد توپ و تفنگ برخاست و به كوه امو پيوست ، و سحاب عذاب بر رؤوس منحوس انگروه ناصواب بست ، و نمونهء - وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ - ظاهر گشت و نزول ريزش سنگ و كلوخ از تراكم ازدحام غمام هجوم و اهتمام خاصّ و عام - تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ « 1 » - بر فرق « 2 » آن مخاذيل به وقوع پيوست و قامت استقامتشان را - كهشيم تذروه الرياح « 3 » - درهم مىشكست هرسنگ كه از باره و فصيل بر سر آن مخاذيل آمد خشتى در قالب لحد و هرقطعه زمين خندق به جهت آن كشتگان بر حق قبرى بود فراخور جسد . منطوق كريمهء - لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ - بر ايشان صادق و مصدوقهء - وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ - بر آن خذله مطابق آمد . سلاح اجل آن زرهپوشان مكمّل را به مقتضاى - و بدلّناهم جلودا - در سلخ خندق از پوست كشيده ، و قباى شكارى و پيشوا ذال خونين را به قطع حياتشان بريده ، و به تكمهء گلولهء چپ و راست پيش سينه مقطع نموده ، به حكم - خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ - به صوب دار بوار روانه گرديده ، بقية السّيف ان گروه غدّار به نداى - يا اهل البغى و الاشرار ، فاستبشروه بالذلة و الانكسار - خبردار ، و شعار - يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ - اختيار - كحمر مستنفره فرّت من قسورة - راه فرار پيش گرفته پياده يك تير پرتاب خود را دور از حصار پرتاب نموده اسبان صاحب مرده سراسيمه در پاى حصار مانده مردم شهر آنچه را از پيش بردن به اندرون
--> ( 1 ) . در متن : « كره منهم بحجارة . . . » با مراجعهء به قرآن مجيد سورهء 105 آيهء 4 تصحيح شد . ( 2 ) . متن : برقرق . ( 3 ) . نويسنده ناظر بر آيهء شريفهء ( سورة الكهف ) سورهء 18 آيهء 45 بوده كه قسمتى از آن اين است : « فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ » در متن « تزروه » بود .